ترجمه داستان کوتاه

خلاقیت هنری

در یک صبح سرد زمستان ، و در کنار رود آرام و پوشیده از یخ بستریانکا که در تلالو خورشید یخ­هایش می­درخشید دو مرد ایستاده بودند ، این دو مرد سر یوراژی خپله و ماتوی نگهبان کلیسا بودند. سر یورژا که یک آدم ژولیده و کثیف با پاهای کوتاه بود، حدود سی سال داشت و […]

مرده متولد شده

مرده متولد شده      درمانگر سرکشی­های شبانه را نیز آغاز کرده بود، اگرچه هاپت می­دانست یا شک داشت که آن مرد واقعآ آنجا کنار تخت او قلم به دست ایستاده باشد تا به او گوش دهد و آنچه را که می­گوید روی دیوار بنویسد، ولی درمانگر واقعی بنظر می­رسید. وقتی هاپت از خواب بیدار شد […]

ناپدید شدن

ناپدید شدن اواخر ماه نوامبر بود،سه هفته بعداز گم شدن همسرش، جراالد آپارتمانش را در شهر فروخت و به خانه¬اي دور افتاده در حومه شهر اسباب¬كشي كرد. او قبل از اين كه همسرش ناپديد شود، تصميم گرفته بودخانه را بفروشد يا به بيان دقيق¬تر باهم تصميم گرفته بودند. سريع حرفش را تصحيح كرد : فروش […]

بیرون خزیدن

به نام خدا بیرون خزیدن خانه متروکه بود، تخته های روی دیوارها و سقف، پوسیده و پوسته پوسته شده بودند، اما می شد گفت که عمارت بزرگی است. لارس فکر کرد مطمئنا گرم تراز بیرون است؛ حداقل آن داخل بادی نمی وزد. در ورودی قفل بود و پنجره ها تخته کوب شده بودند. اما، طولی […]

خواهران

خواهران به تازگی نقل مکان کرده بودیم، حتی هنوز با همسایگانمان برخوردی نداشتیم. ما در انتهای خیابان تنهای تنها بودیم، و میلی از این موضوع شاکی بود. آیا این هم مانند آن ماندن­هایی می­شود که بندرت خانه را ترک می­کنیم؟ در جشن تعطیلات شرکت کنیم؟ مادر توضیح داد :«این تعطیلات ما نیست، ما مانند آنها […]

ترجمه داستان کوتاه

بنابه گزارش #روابط_عمومی انجمن:‌ ‌ ‌ 🔶️🔸️در جلسه‌ی مورخ دوشنبه ۱۹ خرداد، خانم ساناز اسفندیاری، ریاست انجمن مترجمان البرز، طرحی را پیشنهاد دادند که بر اساس آن، مجموعه داستان‌های کوتاهی تهیه و در اختیار اعضایی قرار داده شود که تا کنون موفق به چاپ اثری از خود نشده‌اند. ‌‌ ‌ ‌ ✅این داستان‌ها پس از […]