فاطمه حاج خضر

فاطمه حاج خضر

نقد کتاب “دیگر اسمت را عوض نکن”

“دیگر اسمت را عوض نکن” نوشته ی مجید قیصری،  نامه نگاری میان سرباز ایرانی و سرهنگ عراقی در کنار رود خین است که در خلال نامه ها بخشی از حوادث اشغال خرمشهر و داستانی دیگر روایت می شود.

داستانی که بر مبنای شک و تردید نوشته شده است. شک و تردید سرباز ایرانی در خلال گرفتن نامه ها و فرستادن جوابشان، تردید در بیان اسم حقیقی اش، شک کردن به سرهنگ عراقی و حقیقت پشت آن و..

همین شک و تردید است که خواننده را از ابتدای داستان بدنبال خود می کشد تا شاید جوابی برایش پیدا کند؛ ولی در پایان همه چیز در سایه ای از ابهام باقی می ماند. و خواننده را وا می دارد تا دوباره داستان را در ذهنش مرور کند و قطعه های پازلی که از خواندن هر نامه بدست آورده کنارهم بچیند تا شاید به تصویری شفاف  برسد. و مرز باریک میان حق و باطل، دوست و دشمن را تشخیص بدهد.

مرزی باریک که نویسنده بخوبی از پس پنهان کردن آن برآمده است تا بجای سیاه و سفید، تصویری خاکستری به مخاطب ارایه دهد.

مخاطبی که پیشینه ی جنگ تحمیلی و تصویری واضح از شناخت دشمن در ذهن دارد و اکنون با سرهنگی عراقی در کنار رود مرزی مواجه است که تصویر مطلق دشمن را در ذهنش می شکند و به دوستی نزدیک میکند.هرچند این تصویر ذهنی از دشمن تا نزدیکی مرز دوستی می رود و با پیدا شدن خنجر و روایت همسر شهید، خود را پس می کشد و در سایه ای از ابهام باقی می ماند.

گویی مخاطب عنوان ” دیگر اسمت را عوض نکن” فقط سرباز وظیفه ایرانی نیست که طبق گفته ی خودش، اسم واقعی اش را به هر کسی نمی گوید و در مقابل افراد مختلف اسم های متفاوت استفاده می کند؛ بلکه سرهنگ عراقی، فواد صابر است که در ظاهر، اسمش را از همان ابتدا بیان کرده است ولی با پیشرفت داستان، این گونه بر می آید که رسمش را عوض کرده، اسم و رسمی که اول خود را بعنوان یک دوست و ناجی نشان می دهد ولی در پایان ممکن است تغییر کند و چیز دیگری شود. شاید خواننده هم امیدوار است، اسم و رسم سرهنگ عراقی در پایان داستان همان چیزی باشد که در ابتدا نشان داده است  و دیگر عوض نشود.

فاطمه حاج خضر

پیوند کوتاه: https://tiaap.ir/hAeIg

About The Author

اسفندیاری ساناز
اسفندیاری ساناز
کرج

No Comments

Leave a Reply