مهدی ادب زاده

مهدی ادب زاده

بسمه تعالی

“دیگر اسمت را عوض نکن” نسل معاصر یا به طور مستقیم در جنگ بوده یا عوارض آن را درک کرده است. کتاب “دیگر اسمت را عوض نکن” طرح جلدی ساده، نزدیک به موضو ع جنگ و البته تامل برانگیز دارد. تصویر دو سرباز که پشت به هم هستند ولی یک کلاه آهن ی مخصو ص مناطق جنگی به صورت مشترک بر سر آنهاست، و خنجری به رنگ خون که درونش چند قلب نقش بسته این دو را از هم جدا کرده است. این طرح جلد میتواند شروع خوبی برای جلب نظر کتابخوانها باشد. با نام این کتاب نمیتوان پی به موضوع داستان برد، با وجود این، خوانند هی حرفهای زمانیکه نام مجید قیصری را بر روی این کتاب میبیند، متوجه میشود که با یک رمان حول محور جنگ مواجه است. قیصر ی که خود جنگ را به طور مستقیم درک کرده است ، در این کتاب نیز مانند کتابهای دیگرش سعی در نشان دادن ابعاد عاطفی و روانی انسانها در خلال جنگ دارد. ناگفته نماند ک ه او دان شآموختهی رشت هی روانشناسی است . قیصری این رمان را در قالب نامهها روایت میکند که به جد میتوان آن را یکی از سخ تترین نوع روایت داستان دانست. مبتکر این سبک، “ساموئل ریچاردسون” است که پیش از این، “پاملا” یا “پاداش پاکدامنی” را در این قالب نوشته است. یکی از دشواریهای مهم این سبک این است که امروزه مردم دیگر به هم نام ه نمینویسند، پس اگر دلیل موجهی برای نام هنگاری ممتد وجود نداشته باشد، بی درنگ این نکته جلب توجه کرده و خواننده را خسته میکند. ناگفته نماند دلیل منطقی بُعد مسافت یا عدم امکان ملاقات نویسنده و گیرندهی نامه، یکی دیگر از مصائب این سبک است ولی قیصری با نگاهی نقادانه به جنگ، هوشمندانه با دس تآویز قرار دادن شرایط و اوضا ع، این رمان را طراحی کرده است که با توجه به جنگ ایران و عراق این رمان را برای خواننده باورپذیر کرده است . کلیت داستان حول کشمکش ذهنی افسری عراقی به نام “فواد صابر” است. او که مادری ایرانی داشته پس از ورود ارتش بعث به خرمشهر، حادث های برایش اتفاق م یافتد که تمام زندگی او را تحت تاثیر قرار میدهد ، به گونهای که زندگی معمولی او مختل میشود. این کشمکش ذهنی با کشته شدن یک ایرانی شروع و با نجات همسر و دختر این فرد توسط این افسرعراقی ادامه مییابد. او در ادامه خطر میکند و این زن و دختر را به نیروهای ایران ی میرساند و خود از معرکه فرار میکند. “فواد صابر” پس از جنگ میخواهد که این زن و دختر را ببیند. او نامههایی را در مرز رها می کند، به این امید که کسی آنها را بخواند و در رسیدن به هدفش، به او یاری رساند . شروع داستان را میتوان بسیار زیبا و البته زیرکانه دانست. خواننده بعد از خواندن چندین خط متوجه میشود که این دومین نامهی نوشته شده در این داستان است. خواننده در حین خواندن نامهی دوم به محتویات نام هی اول نیز پی میبرد و متوجه میشود که این نامهنگاریها بین یک نیروی ایرانی و این افسرعراقی به صورت مخفیانه است. دومین نامه تکلیف خواننده را مشخص میکند و میگوید نویسنده واقعا یک افسرعراقی است که چندان به زبان فارسی و استفاده از کلمات آن آگاهی ندارد و در ادامهی نامهنگاریها بارها از دستور زبان اشتباه استفاده میکند. قیصری گاهی با زبان طنز و برداشتهای غلط این افسر از ضربالمثلهای فارسی، روند داستان را به گون های پیش میبرد که خواننده نه تنها از خواندن منصرف نمیشود بلکه به خواندن ادام هی داستان نیز تحریک میشود . شاید بتوان گفت قیصری سعی دارد که خواننده حالت تهوع بگیرد، اما نه آن حالت تهوعی که دل و روده به هم میریزد بلکه تهوعی از جنس “تهو ع” اثر “ژان پل سارتر”. فواد صابر نیز مانند “آنتوان روکانتن”، قهرمان رمان تهو ع، پس از مرگ یک انسان دچار دگرگونی میشود و به لایهای زیری از ذات وجود ی انسان پی میبرد. فواد صابر جنگدوست ی نیروهایشان در جنگ با کویتا را ناعقلانی م یداند در حال یکه خود به خاطر هدفش از این ولع مبتذل رها گشته است . قیصری مانند بسیاری از نویسندگان ک ه به موضوع جنگ میپردازد، احساسات خواننده را نشانه میگیرد و بغ ضها و اشکها را از بطن او بیرون میکشد و نفرت خواننده از جنگ را بیشتر برمیانگیزد. او با توجه به نقاط مشترک فرهنگی با جملاتی خاص و خردمندان ه مانند “این طرف رودخانه سرد شده، آن طرف رودخانه را نمیدانم” یا “صندوق پستی مشترک” این حقیقت را عنوان میکند که شاید در برههای از زمان دو ملت ایران و عراق با هم در جنگ بودهاند ولی آن جنگ تمام شده است و هر دو ملت هرچه بیشترمیگذرد، بیشتر به هم نزدیک میشوند و این موضوع به زودی اتفاق خواهد افتاد .
مهدی ادب زاده

پیوند کوتاه: https://tiaap.ir/yZDs8

About The Author

اسفندیاری ساناز
اسفندیاری ساناز
کرج

No Comments

Leave a Reply